طوطی

برای خودم

۱۳۸۵ دی ۲۱, پنجشنبه

!در مذهب ما باده حلال است ولیکن


گل در بر و می در کف و معشوق بکامست ... سلطان جهانم به چنین روز غلامست

گو شمع میارید در این جمع که امشب ... در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

در مذهب ما باده حلال است و لیکن ... بی روی تو ای سرو گل اندام حرامست

گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است ... چشمم همه بر لعل لب و گردش جامست

در مجلس ما عطر میآمیز که ما را ... هر لحظه ز گیسوی تو خوشبوی مشامست

از چاشنی قند مگو هیچ وزشکّر ... زآنرو که مرا ازلب شیرین تو کامست

تاکنج غمت در دل ویرانه مقیم است ... همواره مرا کوی خرابات مقامست

ازننگ چه گویی که مرا نام ز ننگست ... وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نامست

میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز ... وآنکس که چو ما نیست درین شهرکدامست

با محتسبم عیب مگویید که او نیز ... پیوسته چو ما در طلب عیش مدامست

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی ... کایّام گل و یاسمن و عید صیامست

برچسب‌ها: ,

۱۳۸۵ دی ۱۲, سه‌شنبه

برگ اول

حسب حالی ننوشتیّ و شد ایّامی چند

محرمی کو که فرستم بتو پیفامی چند

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

هم مکر پیش نهد لطف شما کامی چند

چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب

فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

بوسه ی چند برآمیز به دشنامی چند

زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر

تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو

نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

ای گدایان خرابات خدا یار شماست

چشم اِنعام ندارید ز اَنعامی چند

پیر میخانه چه خوش گفت بدُردی کش خویش

که مگر حال دل سوخته با خامی چند

حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت

کامکارا نظری کن سوی ناکامی چند

پ.ن: فال شب یلدای من

برچسب‌ها: , ,